مث گلبرگاي ياسي مي شكني با يه اشاره
هر چي ام ميگم ببخشيد ميگي نه، فايده نداره
نميشه نازكتر از گل به چشماي روشنت گفت
كه مبادا لحن حرفي خم به ابروات بياره
از منم ديگه مي رنجي؟ مني كه برات ميميرم
مني كه دلم مي لرزه هركي اسمتو مياره
هركي گفت ستاره اي تو،من ازش رنجيدم آخه
تو هميشه هستي اما،روزا پيدا نيس ستاره
آرزومه اسمامونو يه جا باهم بنويسن
مث ليلي، مث مجنون، كه هميشه موندگاره
اين چشاي ابري و خيس، تو چه باشي،چه نباشي
تنها چارش فقط اينه كه براي تو بباره
توي عصر سرد امروز كه كسي فكر كسي نيس
همه جا كسري عشقه،همه جا قحطي ياره
تو بمون،تو خيلي رفتي،وقتي كه بايد مي موندي
باغچه بي آبه و اين دل،خيلي وقته بي قراره
اگر حرف من غباري روي آينه دلت شد
تو ببخشم عاشق تو، غم و غصش بي شماره
نميگي تقصير من نيس، ولي بايد بپذيري
زبون فرشته ها هم سخته كلي واژه داره
دوس دارم تموم دنيا رو بدم به شرط اينكه
آشتي آشتي بشي تو، اسممو بگي دوباره
شعرامو اگه نخواي تو واسه كي بنويسم ؟
باد بايد بياد سراغ ورقاي پاره پاره
اينكه اسم نازنينت بشينه رو طاق رؤيام
تا ته جاده دنيا واسه ي من افتخاره
جز چشات كه رنگ نازش دنيا رو بهم نشون داد
كي ميتونه توي رؤيام گل نيلوفر بكاره؟
امتحان ازم ميگيري گاهي رد ميشم عزيزم
نميگم تقصير من نيس، اين مرام روزگاره
نبايد اونو ميگفتم حالا هم ميگم ببخشيد
همه اينا رو گفتم تا كه چشمات بگن آره
كسي كه تا دنيا دنياس، اگه تنهاشم بذاري
انقَدَر دوست داره كه تورو تنها نمي ذاره


دختر گمشدۀ پاييزم
كاش مي دانستي
كه چقدر چشم به راهت هستم
تا بيايي و مرا
دست در دست نسيم
تو به مهماني فردا ببري
اي كه احساسم را
تا فراسوي افق مي خواني
پس چرا تنگ بلورين مرا
از لب طاقچه مهر و وفا مي راني
باز هم در تب مهتاب دگر مي سوزم
بي تو در تنهايي ؛ كلبه اي مي سازم
باز دل مي بازم
شب ؛شب مهتاب است
چشم مه در خواب است
و من اينجا نگران
كه مبادا مهتاب ، درد پنهان مرا با كس ديگر گويد
و من اينجا تنها ؛ اشك غم مي ريزم
كاش مي دانستي كاش ، كه من
دختر گمشدۀ پاييزم


ای سر چشمه ی محبت 
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
تقدیم به تنها ترین عشقم 


قصه من و تو
گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندم زار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....

زندگي...! 
زندگي يک آرزوي دور نيست؛
زندگي يک جست و جوي کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را؛
با صدايي سبز ميخواند تو را
زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست..






عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يک روياي نرم
عشق يعني يک بيابان خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش کر
عشق يعني ديدني با چشم کور
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لحظهها
عشق يعني آبي بي انتها
عشق يعني يک سوال بي جواب
عشق يعني راه رفتن توي خواب




10 نمونه از بهترين عبارات عاشقانه :
1) ما نه براي يافتن فردي کامل، بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل عاشق ميشويم.– سام کين
2) من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چه کار مي کنيد، که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت. – جوليا رابرتز
3) دوستت دارم نه به خاطر اينکه چه کسي هستي، به اين خاطر که وقتي با توام چه کسي ميشوم. – ناشناس
4) زندگي به ما آموخته که عشق در نگاه خيره به يکديگر نيست، بلکه در يک سو نگريستن است. – آنتونيو دو سنت اگزوپري
5) در عشق حقيقي، کوتاهترين فاصله بسيار طولاني است و از طولاني ترين فاصله ها مي توان پل زد. –هانس نوون
6) عشق يعني وقتي دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما کنيد چون در قلبتان به هم نزديکيد. – کي نودسن
7) اگر هر بار که لبخند بر لبانم مي نشاني، مي توانستم به آسمان بروم و ستاره اي بچينم، آسمان شب ديگر مثل کف دست بود. – ناشناس
8) بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند—بايد آنها را با قلبتان احساس کنيد. –هلن کلر
9) اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند. – فرانکلين پي جونز
10) اگر معناي عشق را مي فهمم، همه به خاطر توست. – هرمان هسه







>>ليلی خودش را به آتش کشيد<<
خدا گفت: زمين سردش است. چه کسی می تواند زمين را گرم کند؟
ليلی گفت: من
خدا شعله ای به او داد. ليلی شعله را توی سينه اش گذاشت . سينه اش آتش گرفت.
خدا لبخندی زد. ليلی هم.
خدا گفت : شعله را خرج کن. زمينم را به آتش بکش.
ليلی خودش را به آتش کشيد. خدا سوختنش را تماشا می کرد.
ليلی، گر (آتش) می گرفت. خدا حظ می کرد. ليلی می ترسيد. می ترسيد آتش اش تمام شود. ليلی چيزی از خدا خواست
خدا اجابت کرد.
مجنون سر رسيد. مجنون هيزم آتش ليلی شد.
آتش زبانه کشيد. آتش ماند. زمين خدا گرم شد
خدا گفت: اگر ليلی نبود، زمين هميشه سردش بود



نه ، دلم تنگ نشده ، واسه ی دیدن تو
واسه بوی گل یاس ، واسه عطر تن تو
نه ، دلم تنگ نشده .، واسه بوسیدن تو
برای وسوسه ی ، چشمای روشن تو
چرا دلتنگ تو باشم ، چرا عکستو ببوسم
چرا تو خلوت شبهام ، چشم براه تو بدوزم
چرا یاد تو بمونم ، تویی که نموندی پیشم
می دونم تا آخر عمر ، نه دیگه ، عاشق نمیشم
یه روز ابری و سرد ، رفتی تو از زندگیم
به تو گفتم بعد از این ، واسه هم غریبه ایم
از حقیقت تا دروغ ، فاصله خیلی کمه
نه دلم تنگ نشده ، تنها دروغمه ....


هر كي اومد جاي من،يه ذره جاتو نگرفت
هيچ ادايي جاي اون ناز و اداتو نگرفت
پيش هر نقاشي رفتم تورو نقاشي كنه
روي هر بومي كه زديم رنگ چشماتو نگرفت
